|
اَلهُمَ اکشِف هذِهِ الغُمَّه عَن هذِهِ الاُمـَّه بِحُضُورِه و عَجِّل لنا ظُهُورَه
|
ساقیا آمدن عید مبارک بادت
وان مواعید که کردی مرود از یادت
در شگفتم که در این مدت ایام فراق
برگرفتی ز حریفان دل و دل میدادت
شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست
جای غم باد هر آن دل که نخواهد شادت
شکر ایزد که ز تاراج خزان رخنه نیافت
بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح
ورنه طوفان حوادث ببرد بنیادت
به نام خالق هستی بخش
که طبیعت را دوباره حیاتی دگر بخشید ...
مستحکم کردن روابط و پیوند های عاطفی ، شادی و طراوت دل ها و نو کردن خصوصیات زیبا ، نجیبانه و مهربانانه نوروز است که همگی مورد تایید آیین مقدس اسلام است . (( مقام معظم رهبری ))
با سلام و صد سلام بهاری خدمت همه سروران گرامی از اینکه در این مدت دراز اما زود گذر ما رو تحمل کردین و با حضور بهاری خودتون وبلاگ ما رو مورد لطف و عنابت خودتون قرار می دادید و میدهید بسیار بسیار متشکرم اجرتون با امام زمان (عج) .
عزیزان فرا رسیدن عید نوروز عید تازه شدن طبیعت که امیدوارم دل ها را نیز صیقل و روح ها را جلا نیز ببخشد و با بهاری نو ارتباطی نو و صمیمی با خدا و امام زمان نیز آغاز کنیم بر شما مبارک و میمون باشه .
از درگاه حق خواستارم سالی خوب و خوش ، پر برکت و با صفا و سراسر امید و شادابی در کنار خانواده و ملت عزیز رو داشته باشید .
یا مقلب القلوب
وقتی این دعا رو تو لحظه تحول طبیعت و آغاز سال جدید می خوانی بدان که دل ها و چشم های زیادی محتاج دعای تو مهربان و دلداده است که از دعای خیر خود ملتمسین را بی بهره نگذاری .
پس سال نو مبارک .
امیدوارم با مرور به سال گذشته در رفتار ، کردار ، و اعمال خود تجدید نظر کرده و بتوانیم در سال 1387 نزدیکی خود را با قطب عالم امکان حضرت ولی عصر (عج) بیشتر و بیشتر کنیم . البته به خودم هم این توصیه را می کنم .
و بدانید هر روزی که بنده مومن گناه نکند عید است . عید .
قول داده بودم که عکس هایی رو از مناطق عملیاتی که جای شما خالی رفته بودم برای نمایش عموم تو وبلاگ بزارم . حالا الوعده وفا .....
امیدوارم که مورد پسند قرار بگیرد ... و موجب رضای خدا و شهیدان عزیزمون باشه و شما نیز دل های مهربان خود را به شهیدان بسپارید .
الهم عجل لولیک الفرج
التماس دعا از همه عزیزان برای همه ملتمسین دعا
یا علی










بِسم رَب الشهداء والصدقین
با سلام
لا رأیتُ الّا جَمیلا
و چیزی جز زیبایی ندیدم .....
و اینگونه بود که عشق آغاز شد ....
و چون پیمان بستند بر سر پیمان خود نشستند ....
و شاهد این مدعا .....
مناطق عملیاتی جنوب کشور .....
کربلای ایران ....
است .
شلمچه ، فکه ، اروند ، طلائیه ... مهمانی خوبی است . دلمان حسابی از حضور جاری شهدا سیراب می شود . شاید حتی به خواب هم نمی دیدیم که روزی زائر آسمان بشویم .
اما وقتی نور دعوت شهدا که به آدرس دل بی قرارمان پُست شده بود ،رسید و تمام وجودمان را عطر یاد شهدا پُر کرد ، چشمان مان را باز کردیم و دل های کویری مان را دیدیم که به زلال یاد شهیدان دخیل بسته اند .
ساعت حدود 11 شب رو نشون میداد .
هیئت تموم شده بود . دوشنبه بود .( هیئت ما هر هفته دوشنبه ها برگزار میشه )
هر کسی تو مسجد حلقه ای زد بود و بحث می کرد
امشب هیئت چطور بود ؟
چرا مداحی اینطور شد ؟
چرا تعدادی از اعضا امشب غائب بودن ؟
هفته بعد چطور میشه ؟
من هم در جمع حلقه بحث ها از این طرف به آن طرف می رفتم . به صحبت ها گوش
می کردم . اما .....
اینا حرف دل من نبود ، بدجور دلم گرفته بود .... نمی دونم چی شده بود .
داخل بحثی شدم که دو تا از بچه های حوزه بسیج دانشجویی داشتن به یکی از دوستان اسرار می کردن که باهاشون به یک سفر برن ...
رفتم جلو . اون دوستمون می گفت : (( بابا من تازه از مشهد اومدم نمی تونم بیام ))
گفتم چی شده ؟ گفتند : (( داریم میریم جنوب ))
دلم ریخت . پیداش کردم اینجا جای من بود اما .....
آیا این دعوتنامه من تمبر خورده بود یا نه ؟
دلمو زدم به دریا گفتم : حالا که اون نمیره منو می برین . (( نه دانشجو بودم نه عضو حوزه دانشجویی ))
خدایا یعنی میشه ؟؟؟؟؟؟!!!!
جواب ندادن .
بازم پرسیدم .... گفتن اگه جا باشه و فرمانده حوزه هم اجازه بده می تونی بیای .
از اون دوستمون که نمی خواست بیاد خواهش کردم اگر نظرش جدی هست بزاره من به جاش برم . شکر خدا (( قبول کرد ))
حالا مونده بود فرمانده حوزه . به دوستای عضو حوزه دانشجویی گفتم که با فرمانده صحبت کنن .
گفتن (( فردا اسامی کسانی که میخوان بیان می فرستیم منطقه مقاومت برای تایید اگر خواستی صبح قبل از ساعت 10 زنگ بزن جواب بده .
با شک گفتم چشم . چون هنوز نصف کار درست شده بود .
باید به پدر و مادر هم خبر میدادم . شاید قبول نمی کردم .
تو راه برگشت به خونه خیلی فکر کردم
برم ................. نرم
اخه قبلا" یکبار با بسیج دانش آموزی رفته بودم . 3 سال پیش . خیلی حال داد
اونایی که رفتن کربلای ایران می دونن چی میگم . (( عشق است عشق ))
رفتم خونه .
اول به مادرم گفتم . با کمی تامل گفت : ... اگه خودت دوست داری و پدر هم اجازه بده برو ))
مونده بود پدرم . می ترسیدم دم عیدی بهونه بیاره ولی
شکر خدا اونم قبول کرد و قرار شد هم دعای خیر و هم هزینه سفر رو بهم بده .
صبح قبل از ساعت 10 زنگ زدم به یکی از دوستان دیشبی . اون گفت من گفتم اسامی رو هم نفرستادن حله .. می تونی بیای.
خوشحال شدم خدا رو شکر کردم .
به چند تا از دوستان وبلاگ نویس زنگ زدم خبر دادم و حلالیت گرفتم .
چون وقت کم بود نتونستم بیام و تو وبلاگ مطلب بزارم و خبر بدم .
داشتم اماده می شدم که اون یکی دوستم که تو حوزه بود زنگ زد .
(( سلام کرد و جواب دادم )) گفتم چی شده من که با شما میام .
گفت : (( نه )) گفتم : چرا ؟؟ گفت : (( بهتره خودت با فرمانده حوزه صحبت کنی و جواب و تایید رو از خودش بگیری . شماره همراه فرمانده حوزه رو داد .
چند باری زنگ زدم ولی جواب نمی داد .
خدا خدا می کردم . وقتی جواب نداد دیگه بی خیال شدم گفت شاید خدا نخواسته و شهدا دعوت نامه رو پس گرفتن . اما بازم زنگ زدم بعد از چند تذ صدای بوق تلفن یکی پشت خط گفت بفربمایید : سلام کردم گفتم آقای .... من حامد هستم همون که بچه های حوزه معرفی کردن برای سفر مناطق عملیاتی اگر جا هست بزارین منم بیام . این فرمانده حوزه هم که اهل جبه و جنگ بود و با پدرم همرزم بودن و خانواده ما رو می شناخت گفت ببینم چی میشه دست من نیست باید از منطقه تصمیم بگیرن . خداحافظ
تموم شد . دیگه بهش فکر نکردم به اون دوستم که تلفن فرمانده حوزه رو داده بود زنگ زدم : گفتم مثل اینکه کارا سخت شده شاید نتونم بیام . گفت : (( بگو پدرت زنگ بزنه )) گفتم : نمی خواهد . زوری نمیشه باید اونی که می خواهد بخواهد . گوشی رو گذاشتم .
ظهر بود .
وضو گرفتم برای نماز .
داشتم دست و صورتم رو خشک می کردم . دیگه اصلا مهم نبود چون شاید اونا نمی خواستن (( خدا و شهدا ))
ولی گوشی تلفن زنگ زد .
شماره نا آشنا بود . برداشتم .
بله بفرمائید :
از پشت خط گفت : آقا حامد شماره شناسنامه ات رو بگو . تاریخ تولد . کارت بیمه داری . چند تا سوال دیگه و خدا حافظ .
نه مثل اینکه دعوت شده بودم این سوالات یعنی اسم من رو هم تو لیست نوشتن .
شکر خدا . که لیاقت پیدا کردیم بریم واسه زیارت
کجا ...
کربلای ایران .
جای شما سبز . خیلی حال داد .
مخصوصا "

دو کوهه . آخه شما نمی دونید دوکوهه دل داره . می تونه با آدم حرف بزنه . با من که حرف می زد . درو دیوار . زمینش ، آسمونش ، اون جای گلوله ها اون ساختمون های ساده زخم خورده که روزی جای پای شهیدان از اونجا گذر کرده بود .
شلمچه . زمین پاکی که غروبش آدمو دیونه می کنه . هر کی میرسه کفشاش رو در میاره . دلشو میده دست شهدا ، شهدا هم به لطف خدا دلشو صیقل میدن و یک دل آکبند آکبند تحویلش میدن . میگی نه . امتحان کن
ولی تو این زمانه پر از وسوسه شیاطین اون دلو نگه داشتن کار سختی اما به یاری خدا باید دلامونو کربلایی نگه داریم .
اینایی که گفتم احساس من از این مناطق بود که برام خیلی عالی بود . با آسمون کانکت شدم اخه دل که داشتم سیم رو هم اونجا گرفتم شماره رو هم شهدا دادن وصل شدیم به دنیای واقعی الهی و حرفامون رو زدیم .
به یاد شما و همه دوستان هم بودم . براتون دعا کردیم .
فتح المبین ، شرهانی ، دشت عباس ، طلائیه ،اروند کنار ، هویزه ، خرمشهر ، مسجد جامع خرمشهر ، آبادان ، فکه ، دهلاویه ، تنگه چزابه و غیره همشون با صفا هستن و خواهند بود
به حرمت خون پاک شهیدان
فرزندان ایران اسلامی
اگه خواستی و دعوت کردن می تونی بری
پس کوله پشتی ات رو بردار
بخواه
تا خواسته شوی
برامون دعا کن
الهم عجل لولیک الفرج ....
یا علی
انشاء الله عکس هایی رو که از مناطق عملیاتی که هم زیبا و هم داغ داغ هست هفته بعد رو وبلاگ می زارم .(( هفته بعد ))
هر که در جستجوی دانش باشد ، بهشت در جستجوی او بر آید .
پیامبر اکرم (ص)
در نهان از خدا شرم داشته باشید ، هم چنان که در آشکار از مردم شرم دارید .
امام کاظم (ع)
نیکی آن است که افراد وقتی پیمان می بندند به عهدشان وفا کنند .
سوره بقره آیه 177
ای دولت ها ! فتح کشور مهم نیست ، فتح قلوب مهم است .
امام خمینی (ره)
(( عذاب مرد میخ فروش ))
فضل بن زُبیر می گوید : نزد ((سُدی )) نشسته بودم که مردی وارد شد و کنار ما نشست ، یک لحظه متوجه شدیم که بدنش بوی (( صمغ )) می دهد . سُدی به او گفت ، صمغ می فروشی ؟
گفت : خیر . سُدی گفت : این بو برای چیست ؟ گفت : من در لشکر عمر بن سعد بودم و فقط میخ چادر در لشکر می فروحتم . بعد از روز عاشورا ، رسول خدا (ص) را در خواب دیدم ، و در کنار آن حضرت علی (ع)امام حسین (ع) نیز حضور داشتند و رسول خدا (ع) به اصحاب امام حسین (ع) آب می دهد . من هم در کنار رسول خدا (ص) تقاضای آب کردم ، ولی آن حضرت از آب دادن به من خودداری کرد و فرمود : آیا تو نبودی که به دشمنان ما کمک کردی ؟
گفتم : یا رسول الله من فقط میخ می فروختم ، در همین حال رسول خدا (ص) به حضرت علی (ع) رو کرد و فرمود : به او صمغ بخوران . حضرت علی (ع) هم جامی به من داد و من از آن خوردم ، وقتی بیدار شدم ، تا سه روز از مخرج بول من ، صمغ بیرون می آمد ، بعدا" آن حالت بر طرف شد ولی بوی آن باقی ماند . سُدی به او گفت : نان گندم بخور و هر چه از نباتات هست بخور و از آب فرات بنوش .
یعنی هر چه دوست داری بخور ، برای اینکه هرگز فکر نمی کنم که بهشت را مشاهده کنی .
منبع :
مدینه المعاجز ، ج 4 ، ص 87 نوشته شده از کرامات الحسینیه موسی رمضانی پور
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)
فرا رسیدن اربعین حسینی را به محضر حضرت ولی عصر (عج) و شیعیان و عاشقان اهلبیت تسلیت عرض می کنم.
در این روز توصیه شده زیارت اربعین رو که در مفاتیح الجنان نیز هست خوانده شود .
خیلی زیباست که اربعین را در کربلا باشی و همصدا با ناله ی زینب کبری (س) از درد اسیری تو نیز نوحه گر شوی .
اگر نشد در کربلا باشی خانه دل را حرمی ساز و در بلندی بنشین و دعای زیارت اربعین را قرائت کن .
و باز چهل روز گذشت و سوگواری اباعبدالله تمام شد و امید است که فقط یاد و خاطره امام حسین (ع) مختص به 10 روز و 40 روز نباشد و هر روز سال عاشورا و همه جا کربلا باشد .
زیارت اربعین رو می توانید در ادامه مطلب بخوانید .
التماس دعای تمامی کسانی که از من خواستند رو از شما که این روزها در حرم اهلبیت یا مساجد و حسینه ها هستید و روز اربعین همراه با قرائت زیارت اربعین عزاداری خواهید کرد خواستارم بنده حقیر نیز محتاج دعای خیر شما عاشقان اهلبیت و منتظران ظهور منجی آخرالزمان هستم .
یا علی
همچنین اثبات حقانیت انرژی هسته ای ایران رو به خدمتگزاران مهین اسلامی و به فرزندان ایران اسلامی تبریک می گم و این ها الطاف خفیه الهی است .

قبله قلبم کجاست کوی حسین است و بس
سلسله عشق چیست موی حسین است و بس
بوی بهشت خدا از حرمش می وزد
بوی بهشت خدا بوی حسین است و بس

ابر بر اشک عزادار حسین می نازد
عرش بر جلوه رخسار حسین می نازد
فرش بر گرمی بازار حسین می نازد
قبر شش گوشه به زوار حسین می نازد
کربلا هم به علمدار حسین می نازد
(( اربعین ))
ای گل زهرا حسین – شمع عاشورا حسین
من سنه پروانیم - بی قرارم یا حسین
زینب آغلار قبرون اوسته دلغمین قارداش
گلدی یولدان کاروان اربعین قارداش
ای شه دور از وطن – یوسف بی پیرهن
کوفیه گئتدی باشون – قالدی مقتلده بدن
دور گتوردوم کوینگون – یاتما قارداش بی کفن
کوینگون سویمشدی تندن اهل کین قارداش
گلدی یولدان کاروان اربعین قارداش