تبليغاتX
دلدادگان
اَلهُمَ اکشِف هذِهِ الغُمَّه عَن هذِهِ الاُمـَّه بِحُضُورِه و عَجِّل لنا ظُهُورَه

             حلول ماه رجب این ماه پر برکت بر شما عاشقان مهدی زهرا مبارک

                            ما رو هم از دعای خیر خود بهرمند کنید . 

                                     الهم عجل لولیک الفرج ....

                                             ***********

  ملاقات با امام زمان

سرگذشت دوم ( قسمت دوم )

تبسم کرد و فرمود : پنجشنبه است چهار شنبه نیست و فرمود سه سوالی را که داری  بگو . من  متوجه نشدم قبل از اینکه سوال کنم از ما فی الضمیر من اطلاع داد .

گفتم سید فرزند پیغمبر درس را ول کرده ای اول صبح امده ای کنار جاده نمی گویی این زمان تانک و توپ ، نیزه بدرد نمی خورد و دوست و دشمن می ایند رد می شوند . برو درست را بخوان ؟

خندید چشمش را انداخت به زمین فرمود دارم نقشه مسجد می کشم . گفتم برای جن یا ملائکه ؟

فرمود برای آدمیزاد اینجا آبادی می شود .

گفتم بفرمایید ببینم اینجا که می خواستم قضاء حاجت کنم هنوز مسجد نشده است ؟

فرمود یکی از عزیزان فاطمه زهرا (س) در اینجا بر زمین افتاده وشهید شده است من مربع مستطیل خط کشیدام اینجا می شود محراب اینجا که می بینی قطرات خون است که مومنین می استند .

اینجا که می بینی مستراح می شود اینجا دشمنان خدا ورسول به خاک افتاده اند همینطور که ایستاده بود برگشت و مرا هم برگرداند فرمود اینجا می شود حسینه و اشک از چشمانش جاری شد من هم بی اختیار گریه کردم .

فرمود پشت اینجا می شود کتابخانه تو کتاب هایش را می دهی ؟

گفتم پسر پیغمبر به سه شرط :

شرط اول اینکه من زنده باشم . فرمود انشا الله .

شرط دوم اینکه اینجا مسجد بشود . فرمود بارک الله .

شرط سوم اینکه بقدر استطاعت ولو یک کتاب شده برای اجرای امر تو پسر پیغمبر بیاورم ولی خواهش می کنم برو درست را بخوان آقا جان این هوا را از سرت دور کن !!

خندید و دو مرتبه مرا به سینه خود گرفت .

گفتم آخر نفرمودید اینجا را چه کسی می سازد ؟ فرمود : ید الله فوق ایدیهم

گفتم آقاجان من اینقدر درس خوانده ام یعنی دست خدا بالای ههمه دست هاست فرمود آخر کار می بینی .

وقتی ساخته شد به سازنده اش از قول من سلام برسان .

دو مرتبه دیگر هم مرا به سینه گرفت فرمود خدا خیرت بدهد .

من آمدم رسیدم سر جاده دیدم ماشین راه افتاد .

گفتم چه شده بود ؟

گفتند یک چوب کبریت گذاشتیم زیر این سیم وقتی آمدی درست شد .

گفتند با چه کسی حرف می زدی . گفتم : مگر سید به این بزرگی را با نیزه ده متری دستش بود ندیدید . من با او حرف می زدم .

گفتند : کدام سید  ؟ خودم برگشتم دیدم سید نیست زمین مثل کف دست پستی و بلندی نداشتد ولی هسچ کس نبود .

من یک تکانی خوردم آمدم توی ماشین نشستم دیگر با آنها حرف نزدم . حرم مشرف شدیم نمی دانم چطوری نماز ظهر و عصر خواندم . بالاخره امدیم جمکران ناهار خوردیم نماز خواندیم گیج بودم رفقا با من حرف        می زدند من نمی توانستم جوابشان را بدهم .

در مسجد جمکران یک پیرمرد یک طرف من نشسته بود و یک جوان طرف دیگر ، من هم در وسط ناله می کردم گریه می کردم نماز مسجد جمکران را خواندم می خواستم بعد از نماز به سجده بروم صلوات را بخوانم دیدم آقایی که بوی عطر می داد فرمود آقای عسگری سلام علیکم نشست پهلوی من .

تن صدایش همان تن صدای سید صبحی بود به من نصیحتی فرمود رفتم به سجده ذکر صلوات را گفتم دلم پیش آن آقا بود سرم به سجده گفتم سر بلند کنم بپرسم شما اهل کجا هستید ؟ مرا از کجا می شناسید ؟

وقتی سر بلند کردم دیدم ........

ادامه دارد ......

قسمت آخر : سه شنبه

 

+ نوشته شده در  شنبه 30 تیر1386ساعت 10 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

ملاقات با امام زمان

سرگذشت دوم ( قسمت اول )

حضرت ایت الله آقای شیخ لطف الله  صافی در کتاب (( پاسخ ده پرسش )) صفحه 31 می نویسد :

از حکایات عجیب و صدق که که در زمان ما واقع شد . این حکایت را که در هنگام چاپ این کتاب برایم نقل شد و در آن نکات و پند هایی است جهت مزید بصیرت خوانندگانی که به خواندن این گونه حکایات علاقه دارند در اینجا یاد داشت و ضمیمه کتاب نمودم .

چنانکه اکثر مسافرینی که از قم به تهران و از تهران به قم می آیند و اهالی قم اطلاع دارند اخیرا در محلی که سابقا بیابان و خارج از شهر قم بود  در کنار راه قم تهران سمت راست جاده قدیم جناب حاج ید الله رجبیان از اخیار قم مسجد مجلل و باشکوهی بنام مسجد امام حسن مجتبی (ع) بنا کرده است که هم اکنون دایر و نماز جماعت در آن منعقد می گردد .

 در شب چهارشنبه بیست و دوم ماه مبارک رجب 1398 مطابق هفتم تیر ماه 1357 حکایت ذیل را راجع به این مسجد شخصا از صاحب در تهران متوطن است در منزل جناب آقای رجبیان با حضور ایشان و بعضی دیگر از محترمین شنیدم .

آقای عسگری نقل کرد حدود هفده سال پیش روز پنجشنبه ای بودد مشغول تعقیب نماز صبح بودم در زدند رفتم بیرون دیدم 3 نفر جوان که هر سه مکانیک بودند با ماشین آمده اند  گفتند : تقاضا داریم امروز پنجشنبه است با ما همراهی نمایید تا به مسجد جمکران مشرف شویم  دعا کنیم حاجتی شرعی داریم .

اینجانب جلسه ای داشتم که جوانها را در آن جمع می کردم و نماز و قران به انها تعلیم می دادم این سه نفر جوان از همان جوان ها بودند . من از این پیشنهاد خجالت کشیدم سرم را پایین انداختم و گفتم : من چه کاره ام دعا کنم . بالاخره  اصرار کردند من هم دیدم نباید آنها را رد کنم موافقت کردم سوار شدم و به سوی قم حرکت کردیم .

در جاده تهران نزدیک قم ساختمان های فعلی نبود فقط دست چپ یک کاروانسرا خرابه بنام قهوه خانه علی سیاه بود چند قدم بالاتر از همین جا که فعلا ( حاج آقا رجبیان ) مسجدی بنام امام حسن مجتبی (ع) بنا کرده است ماشین خراب شد . 

رفقا که هر سه مکانیک بودند پیاده شدند سه نفری کاپوت ماشین را بلا زدند و با آن مشغول شدند من از یک نفر آنها به نام علی آقا یک لیوان آب گرفتم برای قضاء حاجت و تطهیر رفتم بروم توی زمین های مسجد فعلی دیدم سیدی بسیار زیبا و سفید ابرو هایش کشیده دندان هایش سفید و خالی به صورت مبارکش بود با لباس سفید و عبای نازک و نعلین زرد و عمامه  سبز مثل عمامه خراسانی ها ایستاده و با نیزه ای که بقدر هشت نه متر بلند است زمین را خط کشی می نماید . گفتم اول صبح آمده است  اینجا جلو جاده دوست و دشمن  می ایند رد می شوند نیزه دستش گرفته است !!

( آقای عسگری در حالی که از این سخنان خود پشیمان بود و عذر خواهی می کرد گفت :)

گفتم : عمو زمان تانک و توپ و اتم است نیزه را آورده ای چه کنی برو درست را بخوان

رفتم برای قضاء حاجت نشستم صدا زد آقای عسگری آنجا ننشین اینجا را من خط کشیده ام مسجد است .

من متوجه نشدم که از کجا مرا می شناسد مانند بچه ای که از بزرگتر اطاعت می کند گفتم چشم پا شدم فرمود برو پشت آن بلندی رفتم آنجا پیش خودم گفتم سر سوال با او را باز کنم بگویم آقا جان سید فرزند پیغمبر برو درست را بخوان

سه سوال پیش خود طرح کردم .

1-    این مسجد را برای جنها می سازی یا ملائکه که دو فرسخ از قم آمده ای بیرون زیر آفتاب نقشه می کشی درس نخوانده معمار شده ای ؟

2-   هنوز مسجد نشده چرا در آن قضای حاجت نکنم ؟

3-  در این مسجد که می سازی جن نماز می خواند یا ملائکه ؟

این پرسش ها را پیش خود طرح کردم آمدم جلو سلام کردم بار اول ابتدا او سلام کرد نیزه را بر زمین فرو برد و مرا بسینه گرفت دست هایش سفید و نرم بود چون این فکر را هم کرده بودم که با او مزاح کنم چنانچه در تهران هر وقت سیدی شلوغ می کرد می گفتم مگر چهارشنبه است .

هنوز عرض نکرده بودم که

تبسم کردو فرمود:..................

ادامه دارد ....

(نوشته شده از کتاب ملاقات با امام زمان (عج) )

قسمت دوم: شنبه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 تیر1386ساعت 1 بعد از ظهر  توسط حامد   | 

با سلام

خوبین خوش آمدید

ادرکنی

ولادت با سعادت امام محمد باقر (ع) را به شما تبریک

می گم .

زنده باشی رهبرم

سالروز تولد رهبر عزیزمون حضرت آیت الله خامنه ای رو هم تبریک می گم . ۲۴ تیر ماه .

 الهی که در پناه امام زمان سلامت و سر حال باشن .

درود خدا بر شما

و سالگرد پیروزی غرور آفرین برو بچ حزب الله لبنان رو در جنگ ۳۳ روزه در مقابل اشغالگران غاصب اسرائیلی

به همه عاشقان الله شادباش می گم .

 

با خدا باشید و خوش باشید

منتظر باشید و بمانید

مولا علی یارتون

یا حق

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 تیر1386ساعت 12 بعد از ظهر  توسط حامد   | 

عشق است اهلبیت ....

به مناسبت فرارسیدن میلاد با سعادت پنجمین اختر تابناک امامت و ولایت

 امام محمد باقر (ع)

مبارک بادت این میلاد مسعود

**اطلاع داشتن از شوخی فرد با زن نامحرم **

یکی از اصحاب امام باقر (ع) می گوید : در کوفه  به زنی قرائت قران را تعلیم می دادم .

روزی با او مقداری شوخی کردم چون خدمت امام باقر (ع) مشرف شدم ، آن حضرت به من عتاب کرد و فرمود : (( هر کس در خلوت مرتکب گناهی بشود حق تعالی به او اعتنائی نخواهد کرد ! با ان زن چه گفتی ؟!))

من صورت خود را از شرم پوشاندم و توبه کردم .

 حضرت باقر (ع) فرمود : (( دیگر به این عمل شنیع ، باز نگرد و این کار را انجام نده .))   { منبع : منتهی الامال }

 

. قابل توجه  اول خودم و بعد دوستان گرامی که همکاران در وبلاگ و در چت نامحرم می باشند . امیدوارم به گونه ای رفتار نکنیم که حضرت ولی عصر از ما ناراحت بشوند و سعی کنیم ارتباطمان در چارچوب مشخص و اسلامی باشد .

                                

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 تیر1386ساعت 2 بعد از ظهر  توسط حامد   | 

دوستت دارم

امام صادق (ع) می فرمایند :

دل حرم خداست ، پس در حرم خدا ، جز خدا را جای مده.

 

ادرکنی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 تیر1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

 

به نام حضرت حق

سلام امیدوارم خوش و خرم باشید

خوب این دل بیقرار روز وصلش رسید

روزی که همه ما برای مادران خود جور دیگری ارادت داریم

روزی که همه ما منتظران ظهور جشن می گیرم و چنگ توسل می زنیم

روزی که مهدی زهرا (عج) خیلی مسرور هست

روزی که مادر اهلبیت به هستی قدم گذاشت

روزی که رسول خدا صاحب کوثر و خدیجه صاحب همدم شد

تبریک مخصوص مخصوص به خدمت منجی عالم بشریت که قبله دل هاست

تبریک مخصوص به سادات عزیز به انانی که مادرشون حضرت زهراست

این روز بزرگ میلاد با سعادت بانوی گرامی اسلام حضرت فاطمه زهرا (س) را به همه مسلمین جهان به خصوص عاشقان حضرت ولی عصر (عج) تبریک

می گم .

خوش باشید همواره با خدا باشید

 

 مادرم روزت مبارک

عطر اگین است حرم از بوی زهرا

مریم سرمست زگل روی زهرا

طاها بگرفت چو قماطش در آغوش

دل برد از او رخ دلجوی زهرا

به خاتم رسالت مبارک این ولادت

صل علی محمد سوره کوثر آمد

 تبریک تبریک شادباش شادباش

اوچ معصومین یوزی طاها نمادی

اَول زهرا صورا موسی الرضادی

سوم مهدی آدی درده دوادی

کل عالم قاپوسندا گدادی

به عاشقان عترت مبارک این ولادت

صل علی محمد سوره کوثر آمد

 

اینجا دیار عشق است ...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 تیر1386ساعت 5 بعد از ظهر  توسط حامد   | 

 

به نام حضرت دوست که هر چه داریم از اوست

سلام خوبین خوشین با زحمت های ما

عرض کنم سخته ادم برای خودش تولد بگیره ولی ما که با بقیه فرق داریم پس اینم بمونه ...

سیزدهم تیر ۱۳۶۸ من متولد شدم و تا امروز روز در خدمت خلق الله هستم .

دیگه جونم براتون بگه با همه خوبی ها و بدی ها داشتن و نداشتن ها تا خدا رو دارم غم ندارم .

به امید ظهور ...

مولا علی یارتون

حق نگهدارتون

عزیز

 

تولدم مبارک  

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 تیر1386ساعت 12 بعد از ظهر  توسط حامد   | 

 

امام حسن عسگری (ع) فرموده اند :

کمک به محتاجان را به فردا موکول نکن ، زیرا نمی دانی فردا تو و او در چه وضعیتی خواهی بود .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 تیر1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

سلام

امیدوارم که خوب و سرحال باشید

امروز مصادف است با روزی که منافقین کور دل در مسجد ابوذرسوء قصد  به جان مقام معظم رهبری که ان  زمان به عنوان امام جمعه تهران در کشور خدمت می کردند نا کام ماند به

شکر خدا .

خداوند تا انقلاب مهدی خامنه ای رهبر به لطف خود نگهدار

از ان روز به بعد ایشان به عنوان شهید زنده و در مقام عظمای ولایت فقیه  در بین ما هستند دعا می کنیم در زیر سایه امام زمان (عج) همیشه سالم سلامت و شاداب بمانند انشالله .

                               ************************

دومین مژده ای که براتون دارم  اینکه خداوند روز سوم تیر سال 86 به خانواده ما  نور چشمی عزیز عنایت کرد دختری که در بین ایام فاطمیه و ولادت حضرت زهرا (س) چشم به جهان گشود و نام او را (( زهرا )) به نام نامی مادر اهلبیت نهادیم . این رو هم به خودم هم به شما تبریک می گم . 

                             زهرا جان خواهر خوبم تولدت مبارک

در ادامه مطلب شیرینی گذاشتم برین بخورین . التماس دعا

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 5 تیر1386ساعت 10 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

 

امام جواد (ع) می فرمایند :

 

نشستن با دوستان هر چند اندک باشد دل را زنده و عقل را بارور می کند .

 

سلام . خیلی به بنده لطف دارین . شرمنده ام کردین .

 

چشم، تا انقلاب مهدی نهضت ادامه دارد .

 

از همه تون ممنونم . خدا به همه شما اجر دنیوی و اخروی عنایت بکند . انشالله

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 تیر1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط حامد   |