تبليغاتX
دلدادگان
اَلهُمَ اکشِف هذِهِ الغُمَّه عَن هذِهِ الاُمـَّه بِحُضُورِه و عَجِّل لنا ظُهُورَه

*عاشقان این مولود مبارک *

 

مست مستم بارالها  مست جام زینبم

 

عاشق شوریده ی نطق و کلام زینبم

 

یازمشام بو جملنی خوش نقشیلن لوح دله

 

عالمون سلطانی گر اولسام غلام زینبم

 


                        خوشم برج ولا را کوکب آمد

 

                                  عجب مولود پاک و اطیب آمد

 

                                                           دهم مژده محبان علی را

 

                                                                     بر این عالم رشیده زینب آمد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 اردیبهشت1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

 

امام رضا (ع) می فرمایند :

 

ایمان چهار رکن دارد :

 

توکل بر خدا . رضا به قضای خدا . تسلیم به امر خدا . واگذاشتن کار به خدا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 اردیبهشت1386ساعت 10 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

با سلام و هزاران درود خدمت شما عزیزان

 

راستش رو بخواهید حیفم امد این پست رو ننویسم قبلا نیز مطلبی به همین عنوان داشتیم و این نیز به پیوست به

 

 حضورتان تقدیم می شود  .

 

در این پست شعری را به حضورتان تقدیم می کنم  که اول به خاطر تولد عمه صاحب الزمان (عج) خاتون

 

محشر حضرت زینب کبری (س) که پیشاپیش امیدوارم براتون مبارک و میمون باشه دوم برای اگاهی خواهران

 

 عزیزم سوم برای اینکه ما نیز قدمی در یاری رساندن به مسولین در اجرای طرح امنیت اجتماعی و در آخر نیز

 

به یاد مرحوم شاعر و استاد  عزیز آغاسی که این شعر زیبا را سروده اند و می خواهم بگویم عزیزانم خواهران

 

 گلم برادران خوبم به یاد نبرید زحمات رزمندگان و شهیدان عزیز که خون خود را جهت آبیاری درخت عشق

 

 اسلام و ایران ریختند پس بیایید تلاش کنیم برای روز ی که با سربلندی به گوییم :

 

 شهدا خوشحالیم که شرمنده نیستم .

 

خواهرم .......

در خیابان چهره آرایش مکن

از جوانان سلب آسایش مکن

زلف خود از روسری بیرون مریز

در مسیر چشمها افسون مریز

یاد کن از آتش روز معاد

طره گیسو مده در دست باد

خواهرم دیگر تو کودک نیستی

فاش تر گویم عروسک نیستی

خواهرم ای دختر ایران زمین

یک نظر عکس شهیدان را ببین

خواهرم این لباس تنگ چیست ؟

پوشش چسبان رنگارنگ چیست ؟

خواهرم اینقدر تن نازی مکن

با اصول شرع بازی مکن

در امور خویش سر گردان مشو

نو عروس چشم نامردان مشو

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 اردیبهشت1386ساعت 10 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

 شخصی به نام آقای سارنگ می‌گفت: من خدمت جناب شیخ رفتم و گفتم: من گرفتارم، زن ندارم، می‌خواهم

ازدواج كنم، پول هم ندارم! شیخ گفت: برو 16 دست غذا بخر و فقرا را اطعام كن، ان شاء الله مشكل تو حل

می‌شود. آقای سارنگ می‌گفت: من به جناب شیخ گفتم: آخر برای خرید همین 16 دست غذا هم پول ندارم!

 جناب شیخ گفت: برو قرض كن! ان شاءالله مشكل تو حل می‌شود. گفت: من رفتم قرض كردم و 16 دست

غذا گرفتم و به فقرا دادم و بحمدالله مشكلاتم حل شد. بعد رفتم خدمت ایشان و گفتم: جناب شیخ! شما به

بعضی می‌فرمایید 5 دست غذا به نیت 5 تن به فقرا بده، به دیگری می‌گویی 12 دست به نیت 12 امام، یا 14

دست به نیت 14 معصوم، چرا به من گفتید 16 دست غذا بخرم و به فقرا بدهم؟


جناب شیخ گفت: برای كار تو، از حضرت ابوالفضل(ع) و حضرت زینب (س) هم كمك گرفتم. ببینید! این كار

 یعنی این كه این من نیستم كه كاری می ک‌نم، بلكه ائمه(ع) و بزرگان دین هستند كه توسل به آنها و اطعام

 گرسنگان كارگشاست

منبع : سایت صالحین

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 اردیبهشت1386ساعت 10 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

 

امام عصر(عج) می‌فرماید:


فیعمل کلّ امرئ منکم بما یقرب به من محبّتنا و یتجنّب ما یدنیه من کراهیتنا و سخطنا...


هر یک از شما ]منتظران[ باید کاری بکند که وی را به محبت و دوستی ما نزدیک کند و از

 

آن‌چه خوش‌آیند ما نیست و مایه کراهت و خشم ماست، دوری گزیند... .

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 29 اردیبهشت1386ساعت 12 بعد از ظهر  توسط حامد   | 

به نام حضرت دوست

سلام امیدوارم که خوش باشید

اخ چی بگم که جمعه ای دیگر رسید و امروز صبح رفتم دعای ندبه حیف جاتون خالی صفای داشت به خدا چه شیرین است درد دل با یار گریه انتظار در فراق یار به من می گن کتابی ننویس لفظ قلم سخن نگو به جون خودم این من نیستم که می نویسم این کمک خداست این نظر لطف حضرت ولی عصر (عج) است که این چنین به قلم می تابد وگرنه من لیاقت ندارم من نوکر دربار اهلبیتم همین و بس افتخارم این است .

اری بازم صبر صبر صبر می کنیم چون خدا دوست دارد ما صبر کنیم منتظر باشیم حضرت می پسندد پس ای مولای ما یقین داشته باش که کوچه ی دل را آب و جارو کرده ایم و خواهیم کرد و در روی در و دیوار دل خواهیم نوشت .

اذن ویر یا رب گله مهدی امید هل عطا

خدایا فرج مولایمان را نزدیکتر بگردان

آمین یا رب العالمین

یا علی

+ نوشته شده در  جمعه 28 اردیبهشت1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

امام صادق(ع) چنین فرموده اند :


... من سرّه أن یکون من أصحاب القائم فلینتظر و لیعمل بالورع و محاسن الأخلاق و هو منتظر؛


هر کس دوست دارد از اصحاب قائم باشد باید انتظار بکشد و با پرهیزکاری و اخلاق نیک رفتار کند

در حالی‌که منتظر باشد.



 

+ نوشته شده در  جمعه 28 اردیبهشت1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

 

                                 تقدیم به عاشقان حضرت ولی عصر (عج)

 

                           ای که تو جان جهانی            حجت و صاحب زمانی

 

                            از دو چشم من نهانی              کی مرا از غم رهانی

 

                          مهدی زهرا کجایی                    الامان از این جدایی

 

                        من که سر تا پا کناهم                         از کناهم روسیاهم

 

                         من گدای یک نگاهم                          تا دهی مولا پناهم

 

                           مهدی زهرا کجایی                    الامان از این جدایی

 

برای ظهور حضرت دعا کنید *

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 اردیبهشت1386ساعت 10 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

 

امام موسی بن جعفر (ع)  می فرمایند :

 

او (مهدی عج ) همان آواره یکتای غریب است .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 اردیبهشت1386ساعت 10 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

ملاقات با امام زمان

پدر مرحوم آقای حاج سید رضای ابطحی رضوان الله تعالی علیه برای من نقل می کرد علت آنکه در مشهد

 

دعای ندبه مرسوم شد که خوانده شود این بود که :

 

یکی از تجار اصفهان که مورد وثوق است نقل می کرد که من در منزل اطاق بزرگی را به عنوان حسینه اختصاص

 

 داده ام و اکثرا در آنجا  روضه خوانی می کنم شبی در خواب دیدم که از منزل خارج شده ام بطرف بازار می

 

روم ولی جمعی از علما اصفهان بطرف منزل ما می آیند وقتی به من رسیده اند گفتند : فلانی کجا می روی ؟ مگر

 

 نمیدانی منزلت روضه است . گفتم نه منزل ما روضه نیست .

 

گفتند : چرا منزلت روضه است و ما هم به آنجا می رویم و حضرت بقیه الله هم آنجا تشریف دارند ، من فورا با

 

عجله خواستم به طرف منزل بروم بمن گفتند : با ادب وارد منزل شو ، من مادبانه وارد شدم . دیدم جمعی از

 

علما در حسینه نشسته و در صدر  مجلس هم حضرت ولی عصر علیه السلام نشسته اند . وقتی به قیافه

 

انحضرت دقیق شدم مثل آنکه ایشانرا در جایی دیده ام . لذا ازآنحضرت سوال کردم که آقا من شما را کجا

 

دیده ام .

 

فرمود : همین امسال در مکه در آن نیمه شب در مسجد الحرام وقتی آمدی نزد من لباس هایت را پیش من

 

گذاشتی و من به تو گفتم مفاتیح را زیر لباسهایت بگذار .

 

بهر حال در خواب از آقا سوال کردم فرج شما کی خواهد بود ؟

 

فرمود : نزدیک است به شعیان ما بگویید دعای ندبه را روز جمعه بخوانند

 برگرفته شده از کتاب ملاقات با امام زمان(ع) نوشته : حجت الاسلام و المسلمین سید حسن ابطحی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 اردیبهشت1386ساعت 10 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

ربی

 

خدایا در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتی  تو در کویر تنهایی. انیس شبهای .تار من شدی ، تو در

 

ظلمات نا امیدی ، دست مرا گرفتی و کمک کردی ..... که هیچ عقل و منطقی قادر به محاسبه

 

پیش بینی نبود ، تو بر دلم الهام کردی و به رضا و توکل مرا مسلح نمودی ، و در میان ابرهای

 

ابهام و در مسیری تاریک و مهجور و وحشتناک مرا هدایت کردی .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 اردیبهشت1386ساعت 10 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

 

امام باقر (ع) فرموده اند :

 

اسلام بر پنج چیز بنا شده است : نماز ، زکات ، حج ، روزه و ولایت اهلبیت (ع)

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 اردیبهشت1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

ملاقات با امام زمان

 

مرحوم شهید حجت الاسلام و المسلیمین جناب آقای حاج سید عبدالکریم  هاشمی نژاد استادی داشتند بنام

 

آقای شیخ علی فریده الاسلام کاشانی که من مختصر شرح حال از او در کتاب پرواز روح نفل نوشته ام .

 

ایشان نقل می کرد که شبی مرحوم استادم در ایوان اطاق فوقانی که در قم بودیم رو به حیاط منزل ایستاده بود

 

 و حضرت بقیه الله ارواحنا فداه  را با زیارت آل یاسین زیارت می کرد و با آن حضرت مناجات می نمود .

 

منهم در کنار او منقل را برای کرسی درست می کردم یعنی آتش را باد می زدم تا برای زیر کرسی آماده

 

شود .

ناگهان دیدم مرحوم استاد تکانی خورد و حال توجه اش بیشتر شد و گریه اش شدت کرد من سرم را بالا اوردم

 

 تا ببینم چه خبراست با کمال تعجب دیدم :

 

حضرت بقیه الله علیه السلام در میان زمین و اسمان مقابل استادم ایستاده است  و به او تبسم می کند و من در

 

تاریکی شب تمام خصوصیات قیافه و حتی رنگ لباس آنحضرت را می دیدم .

 

سپس سرم را پایین انداختم باز دو مرتبه که سرم را بلند کردم آنحضرت را با همان قیافه و همان خصوصیات

دیدم .

بالاخره چند بار این عمل تکرار شد و در هر مرتبه جمال مقدس آنحضرت را مشاهده می  کردم تا آنکه در

 

مرتبه آخر که سرم پایین بود متوجه شدم که استادم آرام گرفت وقتی سرم را بالا کردم و بطرف آن حضرت

 

 نگاه نمودم دیگر آن آقا را ندیدم معلوم شد که مناجات استادم با رفتن آنحضرت تمام شده است .

 

وقتی من و استادم پس از این جریان در میان اطاق زیر کرسی نشسته بودیم استادم به گمان انکه من چیزی

 

ندیده ام می خواست  موضوع را کتمان کنند

 

من ابتدا به او گفتم : استاد شما آقا را با چه لباسی می دیدید؟ او با تعجب از من سوال کرد و گفت مگر تو ان

 

حضرت را می دیدی ؟؟

 

گفتم بلی با لباس راه راه و عمامه ای سبز و قیافه ای جذاب که خالی در کنار صورت داشت و خلاصه انچه از

 

خصوصیات ان حضرت دیده بودم گفتم و او مرا تصدیق کرد و تشویق نمود و خوشحال شده که من لیاقت

 

ملاقات با امام زمان (عج) را پیدا کرده ام .

 

همواره با خدا باشید

 

منتظر یار

 

یا علی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 اردیبهشت1386ساعت 10 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

سلام ودرود بر شما

می خواستم بگم که شنیدم که ایت الله فاضل لنکرانی قدری کسالت دارند واسه همین دعا کنید که انشالله شفا پیدا کنند .

دوم دیروز سالروز صدور فتوای تحریم تنباکو بود که خداوند میرزای شیرازی را رحمت کند که اینگونه با تعصب جلوی اجانب را گرفت .

سوم امروز مصادف با  سالروز اشغال خاک مقدس فلسطین در ۵۹ سال پیش توسط اسراییل غاصب هست الهی که تمامی صهیونیست ها به درک واصل شوند . به همین خاطر یاد آور می شوم به  فتوای مراجع تقلید گرامی بیایید استفاده از کالاهای اسراییلی و صهیونیستی را تحریم کنیم مثل سالگرد تحریم تنباکو که دیروز بود .

بعضی هاشون خیلی آشنا هستند نه؟ کوکاکولا، فانتا،اسپریت، نوکیا، نستله، تیمبرلند، اینتل، اَُرئال و ...

می تونید به وبلاگ دوست عزیزم http://www.mongee.blogsky.com/ 

مراجعه و اطلاعات بیشتر را بگیرید

لیست کالاها رو در لینک زیر می توانید ببینید:

 

http://www .inminds.co.uk/boycott-brands.html 

 

 

چهارم امروز سالروز گرامیداشت استاد ابوالقاسم فردوسی شاعر حماسه سرای ایران عزیز ماست یاد این عزیز رو هم گرامی بداریم .

 نمی دانم چه بگویم به جز اینکه :

الهی ، خدایا ... ظهور حجتت را ظهور منتقمت را ظهور مهدی فاطمه را نزدیک تر بگردان تا به داد مستضعفان زمان برسد .

یا علی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 اردیبهشت1386ساعت 5 بعد از ظهر  توسط حامد   | 

حضرت علی اصغر

 

اولسون سلام سکه سی عالمده رائجه

 

عباس عموسی تک آدی باب الحوائجه

 

دارالشفادی درگهی شش ماهه اصغرین

 

هر دردون اولسا صود امر ایلر معالجه


امام حسین (ع)

سلام من به حسینی که شهریار من است

 

شهی که در  دو جهان پیر و تاجدار من است

 

اگر قبول کند به غلامی اش نازم

 

مقام نوکری اش سبب افتخار من است

 

از آن زمان که گشودم زبان برای سخن

 

همیشه ورد زبان ،یا حسین شعار من است

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 اردیبهشت1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

 

پیامبر اکرم (ص) می فرمایند :

 

خوشا به حال آن که قائم اهل بیت را درک می کند و پیش از قیامش به او اقتدا می کند .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 اردیبهشت1386ساعت 10 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

 

ملاقات با امام زمان

 

اهلبیت مرحوم حجت الاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ تقی زرگری که یکی از اولیای خدا بود و من شرحال او

 

 را در کتاب پرواز روح نقل کرده ام میگفت : در نیمه شب شانزدهم  ماه مبارک رمضان 1398 با صدای گریه

 

 و مناجات مرحوم حاج میرزا تقی زرگری از خواب بیدار شدم . عطر عجیبی فضای اتاق را پر کرده بود ،

 

پرسیدم چه شده است ؟!

 

گفت :نمی دانی چه خبر بود حضرت بقیه الله (ع) تشریف داشتند . مدتی خدمتشان نشسته بودم و الان که رفتند

 

 فراق ایشان مرا ناراحت کرده است .

 

گفتم : پس چرا مرابیدار نکردی ؟

 

گفت ؟ آقا گفت بگذار بخوابد ؟

 

گفتم : مذاکراتی هم داشتید  ؟

 

گفت : سوالاتی از آقا کردم و ایشان جواب عنایت فرمودند ولی نمی توانم همه سوالاتم را به تو بگویم .

 

گفتم : آنچه را که می توانید بگویید .

 

گفت : از اوضاع مملکت از آقا سوال کردم .

فرج نزدیک است ( با انکه در انروز مردم فکر نمی کردند قدرتمندی مثل شاه سرنگون شود )

 

پرسیدم : شفای کسالتت را از آقا نخواستی ؟

 

گفت : من باید از دنیا بروم چند ماه هم دیر شده .

 

سپس خود او ادامه داد و گفت : از حضرت بقیه الله (ع) سوال کردم چگونه می شود خدمتتان رسید؟

 

فرمودند : من همیشه با شما هستم ، هر وقت بخواهید مرا می بینید .

 

به هر حال انشب به بعد مرحوم حاج  میرزا تقی  (ره) غالبا حالش دگر گون بود تا دار فانی را وداع گفت .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 اردیبهشت1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

 

پیامر اعظم (ص) چنینی فرموده اند :

 

نماز آداب اولیه دین است و مایه خوشنودی خدا و روش پیامبران الهی است .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 اردیبهشت1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

سلام . مونده بودم امروز براتون چی بنویسم که دوستان گرامی به یاریم شتافتند اری اشعار زیر از

 

طرف چند تن از یاران دلداده هست که امیدوارم بهره کافی رو از این اشعار ببرید .

 

این شعر از خواهر گرامی  سارا خانم

 

ای دست خدا دست براور که زدشمن
بس رنج کشیدیم و بسی طعنه چشیدیم

در فراقت چشمها در انتظار

قلبها در جستجو ی روی یار

مهدیا قلبت طنین انداز مهر

مهر.. .رو کن در سرای انتظار

مانده ایم بر درگهت مو لای عشق

مهدیا هر روز ما شد انتظار

 

این شعر از استادگرامی آقای مهران ماکویی

 

ای بیخبر بکوش که صاحب خبر شوی/ تا راهرو نباشی کی راهبر شوی/ در مکتب حقایق پیش ادیب

 

عشق/ هان ای پسر بکوش تا پدر شوی/ دست از مس وجود چو مر دان ره بشوی/ تا کیمیای عشق

 

بیابی و زر شوی/ خواب و خورت زمرتبه خویش دور کرد / انگه رسی به خویش که بی خواب و

 

خور شوی / گر نور عشق حق بدل و جانت اوفتد / بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی


از پای تا سرت همه نور خدا شود / در ر اه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی.

 

 

این شعر از استاد گرامی حاج آقای رجبیان  

 

رهبرم ای رهرو راه حسین/جانشین برحق پیر خمین/ای تو همنام علی مرتضی/

 

بر سرت دستان جدت مصطفی/ای تو پرچمدار سرخ انقلاب/ای شهید زنده اسلام ناب/

 

رهبرا ما اهل کوفه نیستیم/گر چنین باشد مسلمان نیستیم/همدمت هستیم با قالو بلی/

 

این جهان را می کنیم کرب و بلا/یا علی گفتیم با توای علی/شکر حق گویم که بر مایی ولی/

 

تا تو را داریم در این همهمه/از اجانب ما نداریم واهمه/نطق شیوایت عزیز فاطمه/

 

می نماید فتنه ها را خاتمه/دشمنم با دشمنت ای مرد دین/ای تو مرز حق و باطل را مبین/

 

دوستت قران و دین را زینت است/دشمن تو کافری بد طینت است/تا زمان دولت زیبای یار/

 

بی بلا باشی و باشی برقرار/نایب مولایی ای سید علی/قلب انوار از تو باشدمنجلی

 شعر از جناب سید بهاء الدین انوار

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 اردیبهشت1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

   مقتدای من تویی

تو امیر قافله عشق منی

 

 

خدایا خدایا

تا انقلاب مهدی (عج)

از نهضت خمینی محافظت بفرما

خامنه ای رهبر به لطف خود نگه دار 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 اردیبهشت1386ساعت 7 بعد از ظهر  توسط حامد   | 

 

پیامر اعظم (ص)  می فرمایند :

 

نماز پرچم اسلام است ، مومن واقعی کسی است که دل به آن دهد .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 اردیبهشت1386ساعت 6 بعد از ظهر  توسط حامد   | 

 

 

 

امام عسکری7 می‌فرماید:


أولی الناس بالمحبّة منهم من أمّلوه؛[52


سزاوارترین شخص به دوستی کسی است که مردم به او امید دارند.



 

+ نوشته شده در  شنبه 22 اردیبهشت1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

با سلام و ارزوی خوشبختی

 

در بخش اول این پست داستان در بان در بهشت را براتون تعریف کردم و دانستید که حضرت

 

 آدم و حضرت حوا چگونه و به چه دلیل از بهشت به زمین افتادند .

 

در این پست ادامه می دهم که :

 

وقتی حضرت آدم و حوا  به زمین افتادند هردو باهم در یک مکان نبودند بلکه حضرت آدم به

 

نقطه ای از زمین و حضرت حوا به نقطه ای دیگر زمین سقوط کردند . اری حضرت آدم به

 

تنهایی در هندوستان افتاده بود و حضرت حوا نیز به زمین عربستان و هردو از هم به دور

 

 افتادند و در فراق هم دل غمین شدند .

 

 چناکه در کتاب ادم تا خاتم بیان شده است قد حضرت آدم به قدری بلند بود که عرش و

 

ملکوت آسمانی الهی را مشاهده می کرد از طرفی آدم که از ان همه نعمت بهشتی در آسمان

 

محروم شده بود و از همه مهمتر مورد غضب الهی قرار گرفته بود و قتی که با ان قد بلند به

 

اسمان نگاه می کرد گریه می کرد و از کرده خود بسیارپشیمان بود و ناله می کرد و دیگر به

 

فکر زندگی در روی زمین نبود . از طرفی حوا نیز در نزد او نبود .

 

 خداوند برای انکه ادم بیش از این حسرت اسمان ها را نکشد فرشته ای را مامور کرد . فرشته

 

 مامور به ازن الهی به سر حضرت ادم دست زد و با زدن ضربه به قدرت الهی اندازه قد ادم

 

کوتاه شد و دیگر نتوانست  ملکوت الهی را ببیند .

 

حال مشکل دور بودن از همسر خود حوا بود خداوند از ادم خواست تا اول طریقه کشاورزی و

 

دادمداری و زندگی در روی زمین را یاد بگیرد و سپس اگر از عهده این کار بر آمد  خداوند او

 

 را به محل زندگی حوا راهنمایی نماید .

 

پس خداوند مهربان فرشگانی را مامور کرد تا به ادم اموزش دهند و اینچنین شد که بشر

 

زندگی در روی زمین زحمت و تلاش و کوشش را آغاز کرد . حضرت آدم با حیوانات نیز کار

 

 می کرد اینچنین که گفته می شود حیوانات اول زبان داشتند و سخن می گفتند . در اینجا باید

 

بگویم که هنگام کار کشاورزی حضرت ادم از گاو کمک می گرفت خوب گاهی نیز گاو را می

 

زد گاو که گفتم سخن می گفت اعتراض می کرد و مدام شکایت می کرد و حضرت ادم نیز

 

تحمل شنیدن سخنان گاو را نداشت و چون برترین مخلوق بود از خداوند درخواست نمود که

 

 حیوانات سخن نگویند و خداوند خواسته ادم را اجابت کرد و حیوانات به جز صدای مخصوص

 

 خود که هر کدام زبان خود را دارند دیگر سخنی نگفتند که انسان ان را بفهمد اری اینگونه بود

 

 که ابول البشر در زمین ماندگار شد تا زمانی که به دیار باقی بشتابد

 

ادامه دارد ...

 

منتظر باشید و بمانید

 

+ نوشته شده در  شنبه 22 اردیبهشت1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

به نام آنکه دل را صفا بخش است

 

سلام ، چه خبر

 

می دونم رسید از ره جمعه ای دیگر و دل ها به ضربان افتاده

 

چه کنیم که صاحب اختیثار کس دیگری است و مصلحت اندیش و ما فقط و فقط باید دعا کنیم

 

تا زمان مناسب فرا رسد آرزو می کنیم که تا چشمان ناقابل ما او را ببینند البته نباید به دیدن

 

اکتفا کرد باید سعی کنیم تا معرفت درک حضور امام زمان را پیدا کنیم .

 

خداوندا از تو می خواهیم چشم دل روشن نمایی .

 

نمی خواهم تکرار مکررات بنویسم ولی او خواهد امد و تصور کنید که در زمان ظهور در کجا و

 

چگونه خواهیم بود چه خواهیم کرد . امیدوارم از یاران و خدمتگزاران کوی حضرت ولی عصر

(عج) باشیم و نه در مقابل . آمین

 

خوب روز آدینه صفا دارد از این صفا برای پر کشیدن کمک بگیرید .

 

دعا برای سلامتی مولا و تعجیل در فرج را از خداوند خواستار باشید .

 

دعا برای سلامتی رهبر و همه خدمتگزاران ایران اسلامی

 

دعا برای حفظ اتحاد مسلمانان نابودی دشمنان اسلام

 

دعا برای شفای مریضان و حل گرفتاری دردمندان

 

 روز خوبی داشته باشید

 

و التماس دعا داریم

 

علی یارتون

 

یا حق

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 21 اردیبهشت1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

 

امام سجاد (ع) فرموده اند :

 

منتظران ظهور امام مهدی (عج) برترین اهل هر زمانند .

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 21 اردیبهشت1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

یکی از جمعه ها جان خواهد آمد

به درد عشق درمان خواهد آمد

قسم بر خطبه غرای زینب

که خونخواه شهیدان خواهد آمد

 

سلام و امیدوارم که خوب باشید

منتظران ظهور عزیز با عرض ارادت به پیشگاه حضرت صاحب الزمان (عج) در فردا سیدالایامی دیگر لحظه ها را می شماریم

منتظر باشید و بمانید

یا علی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 اردیبهشت1386ساعت 12 بعد از ظهر  توسط حامد   | 

 

ملاقات با امام زمان

 

مرحوم حاجی نوری در کتاب نجم الثاقب از محی الدین اربلی نقل می کند که می گفت :

 

من نزد پدرم نشسته بودم شخصیکه نزد او بود چرت می زد تا آنکه عمامه از سرش افتاد دیدیم در سرش

 

علامت ضربت های شمشیر است .

 

پدرم از او سوال کرد که اینها چیست ؟

 

گفت : اینها ضربت هایی است که در جنگ صفین بر سرم وارد شده .

 

پدرم گفت : جنگ صفین در زمان حضرت امیر المومنین علی (ع) واقع شده و خیلی با زمان ما فاصله دارد و تو

 

 که در آن زمان نبودی .

 

گفت چند سال قبل من به طرف مصر می رفتم در بین راه مردی از قبیله غره با من رفیق شد و همانطور که

 

می رفتیم سخن از هر جا پیش می امد و با هم حرف می زدیم .

 

تا انکه از تااریخ جنگ صفین سخن به میان امد .

 

او گفت : اگر من در جنگ صفین بودم شمشیرم را از خون علی (ع)و یارانش سیراب می کردم .

 

من هم گفتم : اگر من در ان روز می بودم شمشیرم را از خون معاویه و یارانش سیراب می کردم و الان من و تو

 

 اصحاب علی (ع) و معاویه ایم .بیا با هم جنگ کنیم .

 

خلاصه شمشیر ها را کشیدیم و جراحت های  زیادی بر یکدیگر وارد کردیم .

 

تا آنکه من از شدت جراحت بی هوش روی زمین افتادم .

 

ناگهان دیدم مردی با سر نیزه اش مرا بیدار می کند .

 

چشمم را باز کردم دیدم مردی است سوار اسب از اسب پیاده شد و دست مبارک را بر جراحات من کشید فورا

 

تمام زخم های من خوب شد و فرمود اینجا باش ، و بعد غائب شد .

 

چند لحظه بیشتر نگذشت که دیدم بر گشته و سر آن رفیق من که طرفدار معاویه بود به یک دست گرفته و

 

مهار اسب او را به دست دیگر دارد و می اید .

 

وبمن فرمود : این سر دشمن تو است . تو ما را یاری کردی ما هم به کمک تو آمدیم و خدا هر که را که او را

 

یاری کند یاری می نماید .

 

من گفتم شما کیستید ؟

 

فرمود من حجت بن الحسن صاحب زمانم و بمن فرمود هر که سوال کرد که این آثار زخم در سرت چیست ؟

 

بگو این ضربت صفین  است .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 اردیبهشت1386ساعت 12 بعد از ظهر  توسط حامد   | 

خدایا شکر

 

تو ای خدای من ، در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتی ، تو در تنهایی ، انیس شب های تار من شدی

 

، تو در ظلمت و نا امیدی دست مرا گرفتی و هدایت کردی . در ایامی که هیچ عقل و منطقی

 

قادر به محاسبه نبود ، تو بر دلم الهام کردی و به رضا وتوکل مرا مسلح نمودی ....... خدایا تو

 

را  شکر  می کنم که مرا بی نیاز کردی تا از هیچ کس و از هیچ چیز انتظاری نداشته باشم .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 اردیبهشت1386ساعت 12 بعد از ظهر  توسط حامد   | 

 

امام باقر (ع) می فرمایند :

 

افضل نماز ها ، نمازهایی است که اول وقت خوانده شود .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 اردیبهشت1386ساعت 12 بعد از ظهر  توسط حامد   | 

 

حضرت مهدی (عج) می فرمایند :

 

  من برای مومنی که یاد آور مصیبت جد شهیدم بشود ( حضرت ابا عبداله ع) و سپس برای

 

فرج و تائید من دعا کند ،   دعا می کنم .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 اردیبهشت1386ساعت 9 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

ولادت

عبد صالح خدا « رجبعلی نكوگويان » مشهور به « جناب شيخ » و « شيخ رجبعلی خياط » در سال 1262 هجری

 

 شمسی، در شهر تهران ديده به جهان گشود. پدرش « مشهدی باقر » يك كارگر ساده بود. هنگامی كه

 

رجبعلی دوازده ساله شد پدرش از دنيا رفت و رجبعلی را كه از خواهر و برادر تنی بی بهره بود، تنها گذاشت.

 

دوران كودكی شيخ بيش از اين اطلاعاتی در دست نيست.

انتظار

 

يكی از ويژگی‌های بارز جناب شيخ، ارادت ويژه به حضرت ولی عصر- ارواحنا فداه- و انتظار فرج و ظهور آن

 

بزرگوار بود. او می فرمود:

«
اغلب مردم اظهار می‌كنند كه ما امام زمان(عج) را از خود بيشتر دوست داريم، و حال آن كه اين طور نيست،

 

زيرا اگر او را بيشتر از خود دوست داشته باشيم، بايد برای او كار كنيم نه برای خود. همه دعا كنيد كه خداوند

 

 موانع ظهور آن حضرت را برطرف كند و دل ما را با دل آن وجود مبارك يكی كند

 

منبع : سایت صالحین

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 اردیبهشت1386ساعت 9 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

 

ملاقات با امام زمان

 

حضرت حجت الاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ مهدی معزی فرمودند مرحوم حاج شیخ مرتضی زاهد که از

 

پاکان علما تهران بود فرمودند :

 

مرحوم سیدعبدالکریم محمودی شبهای جمعه به خدمت حضرت ولی عصر (ع) می رسید .

 

او می گفت : شب جمعه ای در صحن مطهر حضرت عبدالعظیم (در شهر ری) خدمت حضرت بقیه الله (عج)

 

رسیدم به من فرمودند : سید کریم بیا باهم به زیارت جدم حضرت علی بن موسی الرضا (ع) برویم .

 

گفتم : در خدمتم ، چند قدمی  در خدمت انحضرت برداشتم دیدم به در صحن حضرت رضا (ع) رسیده ام من با

 

 آنحضرت زیارت کردم و باز به همان نحو برگشتیم و به تهران آمدیم .

 

باز حضرت ولی عصر (عج) فرمودند : بیا با هم به زیارت قبر حاج سید علی مفسر برویم ( این قبر در صحن امام

 

 زاده عبدالله است) وقتی در خدمتش به انجا رفتیم دیدم روح آنمرحوم کنار قبرش ایستاده و اظهار و اظهار

 

ارادت به انحضرت می کند .

 

بعد سید علی به من گفت : سید کریم به حاج شیخ مرتضی زاهد سلام مرا برسان و بگو چرا در حق رفاقت و

 

دوستی را رعایت نمی کنی و به دیدن ما نمیای و ما را فرامو ش کرده ای ؟

 

حضرت ولی عصر (ع) به سید علی فرمودند حاج شیخ مرتضی گرفتار و معذور است من به جای او خواهم

 

 امد .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 اردیبهشت1386ساعت 9 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

 

امام موسی بن جعفر (ع)  می فرمایند :

 

نماز در صف اول جماعت ، همچون جهاد ، در راه خداوند عز و جل است .

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 اردیبهشت1386ساعت 9 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

توسل به ام ابیها حضرت زهرا (س)

 

التماس دعا

گره در کار اگر داری بگو با نیت خالص

 

در این میخانه چون صدها گره وا می کند زهرا

 

منال از درد و مشکل ها بگیر از دامن زینب

 

تو را در حل مشکل ها شکیبا می کن زهرا

 

اگر صادر کند زینب جواز جنت ما را

 

حسین مهرش کند حتما،که امضا می کند زهرا

 

خبر کن دردمندان را مطب فاطمه باز است

 

به هر دردی در این محفل مداوا می کند زهرا

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 اردیبهشت1386ساعت 9 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

 

پیامر اعظم (ص)  می فرمایند :

 

نماز پرچم اسلام است ، مومن واقعی کسی است که دل به آن دهد .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 اردیبهشت1386ساعت 9 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

با سلام

امروز می خواهم از کتاب آدم تا خاتم داستانی را براتون تعریف کنم .

 

ایا تا حالا فکر کرده اید چرا مار دست و پا ندارد ؟ و از گروه خزندگان است ؟ و یا اصلا فکر کرده اید از اول

 

 نداشته .

 

نخیر مار نیز مانند سایر مخلوقات دست و پا داشت حالا تصور می کنیم مانند مارمولک و سوسمار ولی دلیل

 

 اینکه الان ندارد چیست .

 

در زمان خلقت حضرت آدم و حوا که انها در بهشت حضور داشتند و خداوند برای امتحان حضرت ادم و حوا

 

 خوردن همه نعمت های بهشت را ازاد کرده بود به جز یک میوه که اگر حضرت ادم این دستور الهی را

 

 اطاعت می کردند تا ابد در بهشت بودند و زمین نیز از انسان های رنگارنگ پر نمی شد و ما هم بهشتی بودیم .

 

ولی خوب آنها هم تقصیری ندارند در آن زمان ابلیس نیز از بهشت و ملکوت خدا رانده شده  و به عزت

 

 خداوند سوگند خورده بود که هر گونه شده آدم و نوادگان او  را از راه حق  گمراه نماید و همین بود که در

 

 پی اغفال ادم و حوا شد تا از میوه ممنوعه میل نمایند .

 

حال می پرسید این داستان چه ربطی به مار دارد . عرض کنم که در زمان حضور  حضرت و آدم و حوا در

 

 بهشت بنا به نقل کتاب دربان در بهشت جناب مار بودند که در ان زمان دارای دست و پا بودند و به ورود و

 

 خروج در بهشت نظارت داشت . خوب ابلیس رانده شوده بود و سوگنده خورده پس درصدد اغفال ادم بود و

 

 برای ورود به بهشت خوب باید از در ورودی عبور می کرد و وارد می شد مشکل این بود که مار  این نگهبان

 

 الهی  خیلی مصمم بود و خوب به وظیفه اش عمل می کرد . پس شیطان لعنت الله حیله ای به کار بست و با

 

 چهره ای متفاوت و حرف های خوب توانست اعتماد مار را جلب کرده و او را گمراه نماید و وارد بهشت شود .

 

 و اینگونه شد که به سراغ حوا رفت و او را اغفال رفت و حوا نیز  که می دانست ادم به سخنان او عمل خواهد

 

 کرد تحت تاثیر گفته های شیطان با ادم صحبت کرد ولی ادم مقاوت کرد و از این کار امتناع ولی مگر ابلیس

 

 ملعون بیکار بود با وسوسه بیشتر حوا را حریص تر و ادم را اغفال و اتفاقی که نباید می افتاد رخ داد ادم و حوا

 

 از ان میوه میل نمودند و مورد غضب خدا قرار گرفتند خوب گفتم نخوردن از میوه ازمون الهی بود و خداوند می

 

 خواست این دو مخلوق خود را ازمایش کند که متاسفانه قبول نشدند ولی خداوند به شیطان گفته بود: که تو

 

 همه ی بندگان مرا نمی توانی وسوسه کنی مخصوصا انانی که بندگان خالص من هستند و امیدو.ارم ما نیز در دام

 

 شیطان نیفتیم و اگر افتادیم پروردگار بزرگ خود ما را اگاه نماید . انشالله

 

اری این بود که بعد از اخراج ادم و حوا از بهشت به زمین که در پست بعدی داستان سقوط ادم و حوا را برایتان

 

 تعریف خواهم کرد زندگی جدید و پر امتحانی را اغاز کردند .

 

بعد از خروج ادم و حوا خداوند به دنبال مجازات شخصی که باعث ورود ابلیس رانده شده به بهشت شده بود

 

 درصدد شد و خوب گفتم که دربان در بهشت بود و او نیز اغفال شده بود و تقصیری نداشت ولی خداوند او را

 

 نیز مجازات کرد تا عدل الهی پایدار بماند جناب مار  را  از نعمت داشتن دست و پا محروم کرد تا قیام قیامت

 

 در محضر الهی سینه خیز و خزنده راه ها را طی کند تا شاید خداوند از سر اشتباه بزرگ او گذشت کند .

 

خوب اینم بگم که ادم اشرف مخلوقات بود و خداوند نمی خواست انسان اینگونه و به زودی گمراه شود و از

 

 نعمت بهشت محروم شود و مار   با خطای خود موجب این امر شد . خوب از ان زمان به بعد مار بی دست و پا

 

 شد ، شیطان دست به کار وسوسه ، ادم و حوا به زمین افتادند و مهمتر از همه مار   از  ادم کینه ای دیرینه در

 

 دل خود ساخت تا هر زمان ادمی را در نزدیکی خود دید با نیش سهمگین خود او را از پای در آورد .

 

خدای ما را از شر شیطان رانده شده حفظ نماید .

 

منتظر باشید و بمانید

 

یا علی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 اردیبهشت1386ساعت 9 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

امام باقر(ع)در اهمیت امر به معروف می‌فرماید:

‌بی‌تردید، امر به معرو‌ف و نهی از منکر، طریق انبیا و صالحان و وظیفه‌ای

 سترگ و عظیم است و دیگر واجبات دینی به واسطه آن انجام می‌پذیرد؛

 راه‌ها به وسیله آن امنیت می‌یابد و درآمدها (کسب‌ها) به واسطه آن

مشروع و حلال می‌شوند و مظالم دفع می‌گردند و زمین، آباد می‌شود و

 از دشمنان انتقام گرفته می‌شود و امور سامان می‌یابد.

 

+ نوشته شده در  شنبه 15 اردیبهشت1386ساعت 10 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

 

حضرت مهدی(عج) می‌فرماید:


فإنّا یحیط علمنا بأنبائکم ولا یعزب عنّا شیء من أخبارکم


ما بر اخبار و احوالتان آگاهیم و هیچ چیزی از اوضاع شما بر ما پوشیده نیست.

+ نوشته شده در  جمعه 14 اردیبهشت1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

 

الا که روح خدایی

                خدا کند که بیایی

سلام و دوباره جمعه ای دیگر از راه رسید و ما همچنان منتظریم .

برای رسیدن جمعه ها لحظه شماری می کنیم و می شماریم روز ها را وقتی جمعه رسید زمان معنی ندارم ساعت ها کار نمی کند هر کس با صدای تپش قلبش از زمان با خبر می شود .

صبح جمعه که دیگر دقیقه و ثانیه از دست خارج است چون تپش به قدری تند است که انسان احساس شور می کند دیگر قراری ندارد .

اما........

عصر جمعه ............

کی و کجا وعده دیدار ما ؟

سرورم ............

منتظر باشید و بمانید

دعا فراموش نشه !

 

+ نوشته شده در  جمعه 14 اردیبهشت1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

                                       تقدیم به همه منتظران ظهور

در فراق روی ماهت تا سحر هو می زنم

 

                           در سراغت همچو قمری بانگ کو کو می زنم

 

قبله گاه عشق من محراب ابرو های توست

 

                             سجده دلدادگی بر آن دو ابرو می زنم

 

بر سر راهت نشستم تا ببینم روی تو

 

                              اشک ریزم وز غبار راه تو پستو زنم

 

 انتظارم دلبرا ، تا وقت هجران سر شود

 

                           چون ستاره در شب ظلمات سوسو می زنم

 

تا نگیرد کوی معشوقم دمی گرد و غبار

 

                            بر در و دیوار آن با پلک جارو می زنم

 

خاک زیر  پای یارم تا نگیرد خار و خس

 

                      با مژه آن خاک را غربال  و ماشو می زنم

 

دلبرا در قید عشق تو اسیرم ، سالهاست

 

                         قایق مهجوریت با اشک پارو می زنم

 

تا که در بند توام ، ازادم ای صاحب کمال

 

                        این دل خود را کمند تار گیسو می زنم

 

درد قلب عاشقانت ایتی از فضل توست

 

                             تا که بیمارم کنی خود را به ان کو می زنم

 

درد مندم کن که بی دردی عذابم می دهد

 

                          ورنه من خود را ز بی تا بی به آن خو می زنم

 

در کویر هجر سوزان پا برهنه سینه چاک

 

                           دیده گریان دل پریشان بر سر و رو می زنم

 

بسکه کوی عشق را زاغ و زغن بگرفته است

 

                           در میان دیو و دد هر لحظه یا هو می زنم

 

صحن پاک می فروشان کی شود خالی ز غیر

 

                         یا ابن زهرا  درد دل را با تو دلجو می زنم

 

بس کجایی رخ نما ای مهدی صاحب زمان

 

                                  تا بگیرم دامنت خود را به هر سو می زنم

                                                                                      یا مهدی ادرکنی

 

+ نوشته شده در  جمعه 14 اردیبهشت1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

سلام و عرض ادب

 

آه ، چه سخت است و چه شیرین انتظار یار را کشیدن . در این لحظه که قلم می زنم اهنگ حس غریب رو

 

گوش می کنم. ای حس غریب . ای امید انتظار . ای ستاره شب های نا پدید .

 

مولای من، آخر چرا چرا نمی دانم....... ؟ ولی نه من لیاقت ندارم هر کسی نمی تواندتو را احساس کند مولا تو

 

یک حسی من به قدری ضعیف هستم که احساس نمی کنم ولی به تو ایمان دارم و تو را باور می کنم .

 

باشد که به تو برسم . آمین

 

واقعا هیچ شعری هیچ اهنگی هیچ سخنی بدون تو معنی ندارد صفا ندارد. آری این تو هستی که این صفحه

 

دلتنگی های مرا رو شنی بخشیده ای و خدای را سپاس می گویم که تو را دارم .

 

خوب واسه مولا چه می توانیم بکنیم ؟

 

وظیفه منتظران، ‌پیوند دادن و آشنا کردن مردم با امام زمان(عج) و گوشزد کردن دوستی و محبت حضرت به

 

آنان است تا خود را در جهت پیوند معنوی با امام زمان(عج)، متعهد و پای‌بند به هنجارهای دینی گردانند و از

 

هنجارشکنی و کج‌روی دست بردارند. منتظر واقعی کسی است که به خود سازی بپردازد، معارف، ارزش‌ها و

 

محبت آنان را نشر دهد و به دیگران بیاموزد تا مکتب اهل‌بیت احیا شود .

 

اری منتظران به خود برسید دل را جلا دهید قرائت دعای عهد ، شرکت در جلسه دعای ندبه و شرکت در

 نماز جمعه را از یاد نبرید التماس دعا .

 

برای عزیز زهرا (س) خورشید مدینه هم دعا کنید تا از بلا های آسمانی زمینی در امان باشد و هر چه سریعتر

 

به جمع ما بپیوندد تا خودم وجودم را هر چه هست فرش زیر پایش کنم .

 

نه نمی شود اخر چگونه قدم های مبارک مولای روی اعضای خطا کار من قرار گیرد نه من لیاقت این را هم

 

ندارم الهی چه کنم . به چشم دلم روشناییم ده .

 

 دوستان التماس دعا دیگر  زبانم  قاصر شد .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 اردیبهشت1386ساعت 5 بعد از ظهر  توسط حامد   | 

 

سلام خوش امدید

 

از این به بعد اگر خدا بخواهد تو پست ارادتنامه اشعار شاعران محترم رو برای عاشقان

 

 اهلبیت خواهم گذاشت امیدوارم که مورد توجه شما عزیزان قرار بگیرد منتظر باشید و

 

بمانید

یا علی

غم چه زیباست خدایا  غم زیبایم ده

 

                                           لذت بندگی و فکرت عقبایم ده

 

سیرت عاشقی آموز وزخود بی خود کن

 

                                      سر شوریده ، دل سوخته شیدایم ده

 

لذت جان ، رمق دل ، ز غم شیرین است

 

                                       بی غمی را به غم عشق تسلایم ده

ادامه دارد ...........

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 اردیبهشت1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

 

قطره دلش دریا می خواست . خیلی وقت بود که به خدا گفته بود .

 

هر بار خدا می گفت : از قطره تا دریا راهی است طولانی . راهی از رنج .عشق و صبوری .

 

هر قطره را لیاقت دریا نیست .

 

قطره عبور کردو گذشت . قطره پشت سر گذاشت . قطره ایستاد و منجمد شد . قطره روان

 

 شد و راه افتاد . قطره از دست داد و به اسمان رفت و هر بار چیزی از رنج و عشق و

 

صبوری آموخت

 

تا روزی  خدا گفت : امروز روز توست . روز دریا شدن خدا قطره را به دریا رساند . قطره

 

طعم دریا را چشید ، طعم دریا شدن را ، اما ............

 

روزی قطره به خدا گفت : از دریا بزرگتر ،  آری از دریا هم بزرگتر هم هست ؟

 

خدا گفت : هست

 

قطره گفت : پس من آن را می خواهم ، بزرگترین را . بی نهایت را .

 

خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت : اینجا بی نهایت است .

 

آدم عاشق بود . دنبال کلمه ای می گشت تا عشق را توی آن بریزد . اما هیچ کلمه ای توان

 

 سنگینی عشق را نداشت . آدم همه عشقش را توی یک قطره ریخت قطره از قلب عاشق

 

عبور کرد و وقتی از چشم عاشق چکید ، خدا گفت :

 

خدا گفت : حالا تو بی نهایتی ، چون که عکس من در اشک عاشق است .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 اردیبهشت1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

پیامبر اعظم (ص) می فرمایند :

 

ناسزا گفتن به مومن فسق است و جنگیدن با او کفر و خوردن گوشت او

 

( غیبت کردن از وی ) معصیت خداست .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 اردیبهشت1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

به نام خالق توانا  

 

با سلام و خوش امد گویی

 

 12 اردیبهشت ما سالروز شهادت استاد ایت الله مرتضی مطهری و روز معلم و

 

هفته معلم رو به پیشگاه همه معلمان و استادان و دلسوزان جامعه علم و معرفت

 

تبریک می گم .

از تمامی دبیرانی که برای من زحمت کشیده اند نهایت قدردانی را می کنم

 

خداوند پشت و پناه تمامی معلمان و دبیران و استادان عرصه علم باشد . انشاءالله

 

 مقام معلم

 

مي توان در سايه آموختن                           گنج عشق  جاودان اندوختن

 

اول از استاد، ياد آموختيم                           پس، سويداي سواد  آموختيم

 

از پدر گر قالب تن يافتيم                            از معلم جان روشن   يافتيم

 

اي معلم چون کنم توصيف تو                       چون خدا مشکل توان تعريف تو

 

اي تو کشتي نجات روح ما                         اي به طوفان جهالت نوح  ما

 

يک پدر بخشنده آب و گل است                      يک پدر روشنگر جان و دل است

 

ليک اگر پرسي کدامين برترين                     آنکه دين آموزد و علم  يقين

 

استاد حسين شهريار       

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 اردیبهشت1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

ملاقات با امام زمان

 

در تهران مرد پینه دوزی بود به نام سید عبدالکریم که من او را کم دیده بودم نه به خاطر

 

 اینکه به او علاقه نداشتم بلکه بخاطر کمی سن لیاقت معاشرت با او را در خو نمی دیدم ولی

 

 اکثر علما اهل معنی معتقد بودند که گاهی حضرت بقیه الله (ع) به مغازه محقر او تشریف

 

 می برند و با او می نشینند و هم صحبت می شوند .

 

لذا بعضی از انها به امید اینکه زمان تشریف فرمایی حضرت ولی عصر (عج) را درک کنند

 

ساعتها در مغازه او می نشستند و انتظار ملاقات حضرت را می کشیدند و شاید بعضی ها هم

 

بالاخره به خدمتش مشرف می شدند .

 

مرحوم سید عبدالکریم اهل دنیا نبود حتی خانه مسکونی نداشت  و تنها راه درآمدش 

 

کفاشی  و پینه دوزی بود .

 

یکی از تجار محترم بازار تهران که بسیار مورد وثوق علما بزرگ و مراجع تقلید بود برای

 

من تعریف می کرد :

 

که مرحوم سید عبد الکریم در منزل یکی از اهالی تهران مستاجر بود با اینکه صاحب خانه

 

زیاد مراعات حال او را می کرد  در عین حال وقتی اجاره اش به سر امده بود حاضر نشد که

 

 دوباره منزل را به او اجاره دهد و به او10 روز مهلت داد  که منزل دیگری برای خود تهیه کند .

روز دهم در عین اینکه نتوانسته بود خانه دیگری اجاره کند منزل را طبق وعده ای که به

 

صاحب خانه داده بود تخلیه کرد وو سایل  منزل را کنار کوچه گذاشته بود و نمی دانست چه باید بکند .

 

در این بین حضرت بقیه الله (ع) نزد او می روند و می گویند : ناراحت نباش اجدادمان

 

مصیبت های زیادی کشیده اند .

 

سید عبدالکریم می گوید : درست است ولی هیچ یک از انها مبتلا به ذلت اجاره نشینی

 

نشده بودند .

 

حضرت ولی عصر (عج) تبسمی می کنند و با این مضمون با مختصر کم و زیادی می فرمایند :

 

درست است ما ترتیب کار ها را داده ایم من می روم پس از چند دقیقه دیگر مسئله حل می

 

 شود آن تاجر تهرانی که قضیه را نقل می کرد در اینجا اضافه کرد و گفت : که شب قبل من

 

حضرت ولی عصر را در خواب دیدم ، ایشان بمن فرمودند : فردا صبح فلان منزل را بنام

 

سید عبدالکریم میخری و در فلان ساعت او در فلان  کوچه نشسته است می روی و کلید

 

 منزل را به او می دهی . 

 

من خواب بیدار شدم ساعت 8  صبح به سراغ آن منزل رفتم دیدم صاحب آن خانه می

 

 گوید : چون مقروض بودم دیشب متوسل به حضرت ولی عصر (عج) شدم که این خانه به

 

فروش برسد تا من قرضم را بدهم .

 

من خانه را خریدم و کلیدش را گرفتم و وقتی خدمت مرحوم سید عبد الکریم  رسیدم

 

هنوز تازه حضرت بقیه الله تشریف برده بودند .

 

 خدا وند آن تاجر محترم و سید عبد الکریم را رحمت کند . 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 اردیبهشت1386ساعت 10 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

 

حضرت زهرا (س) فرموده اند :

 

خداوند امر به معروف را برای اصلاح مردم قرار داد .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 اردیبهشت1386ساعت 9 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

 

دلتنگی

خوش دارم  که در نیمه های شب در سکوت مرموز آسمان و زمین به مناجات

 

برخیزم با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار نا گفتنی بگشایم . ارام ارام به عمق

 

کهکشان ها صعود نمایم و محو عالم بی نهایت شوم . از مرزهای علم وجود در گذرم و در

 

 وادی ثنا غوطه ور شوم جز خدا چیزی احساس نکنم .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 اردیبهشت1386ساعت 9 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

مردی از غلام خود خواست که قدری گندم بکارد . غلام جو کاشت . وقت درو که رسید

 

،مرد  به اعتراض گفت : مگر نگفته بودم که گندم بکاری ؟ چرا خلاف امر من را انجام دادی

 

 و  جو کاشتی ؟ غلام در جواب گفت : گمان می کردم از جو هم گندم می روید . مرد گفت

 

 ای غلام نادان ! ایا دیده ای که کسی جو بکارد و گندم بردارد ؟

 

غلام گفت : چگونه است که تو گناه می کنی و انتظار ثواب داری ؟

 

از مکافات عمل غافل نشو گندم از گندم بروید جو ز جو .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 اردیبهشت1386ساعت 10 قبل از ظهر  توسط حامد   | 

 

امام حسین (ع) می فرمایند :

 

نیازمند ، با درخواست کردن حرمت و آبروی خود را ریخته است ،پس

 

تو با نومید نکردن او ، آبرو و حرمتت را نگهدار .

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 اردیبهشت1386ساعت 10 قبل از ظهر  توسط حامد   |